فرزندکشی- مورد بابک خرمدین

 فرزندکشی- مورد بابک خرمدین

در پشت هر جنایت، مجموعه ای از عوامل در حال شکل‌گیری‌اند. در دوره های روان‌شناسی جنایی به ما آموخته‌اند هیچ چیز مانند جنازه مقتول، افشاگر هویت قاتل نیست. قاتل همواره اثری از خود در جنازه مقتول به جای می گذارد. این که رومینا سر بریده می شود، علیرضا توسط پسر عموها و برادرش کارد آجین می شود، پدری به دختر هفده ماهه اش تجاوز می کند و تکه های پیکر بابک خرمدین در کیسه های زباله جابجا می شود اگر گوش شنوا داشته باشیم پیام‌های سرراستی به ما می‌دهند. خشونت هولناکی از پستو به خیابان و از خیابان به خانه آمده است. زیر پوست این کشور، خشونت عفونت گرفته ای در حال تکثیر است. خشونتی که حال مانند یک ویروس، شهر به شهر، طبقه به طبقه و الیه به الیه، جامعه ایران را در خود فرو بلعیده. سویه های روانی خشونتی چنین لجام گسیخته بر سلامت روانی جامعه، دهشتناک است.

علل و انگیزه های فرزندکشی

فرزند کشی به عمل قتل عمد فرزند به دست والدینش اطلاق میشود. فلیپ رزنیک به عنوان نخستین کسی که پژوهش در زمینه فرزندکشی را آغاز کرد، 5 انگیزه را برای این اقدام مطرح می کند: ترحم، سوء رفتار منجر به قتل، کودک ناخواسته، و انتقام والدین از همدیگر. قتل از روی ترحم هنگامی رخ میدهد که پدر یا مادر کودک بر این باورند که دنیا جای خطرناکی برای کودکشان است یا کودک از بیماری مادرزادی رنج میبرد. در واقع قتل به دلیل سوء رفتار گاهی غیرعمد است ولی کودک به دلیل شدت جراحات میمیرد. این مورد گاهی در رده نشانگان مونشهاوزن جای میگیرد. انتقام والدین که برای آسیب غیر مستقیم به همسر انجام میشود.

برخی معتقدند در قتل‌های انتقام‌جویانه والدین به کودک بعنوان یک شئ می‌نگرند. همچنین ارتباط مستقیمی بین کودک‌آزاری و موارد قتل عمد کودکان مشاهده شده‌است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند کودکانی که بدست والدینشان به قتل رسیدند قبل از مرگ مورد سوءاستفاده جسمی قرار گرفتند. اما فرزندکشی رفتاری است که بی‌شک متأثر از ویژگی‌های فرهنگی هر جامعه‌ای میشود و نمیتوان الگوهای برآمده از یک فرهنگ متفاوت را به فرهنگی دیگر تعمیم داد به همین دلیل فرزندکشی در کشورهای مختلف متفاوت است. در ایران بیشتر قتل ها به دلایل ناموسی صورت می‌گیرند و معمولا دخترکشی صورت می گیرد. چناچه میبینیم در این مورد نیز که پسرکشی صورت گرفته است، قاتل انگیزه خود را از وقوع جرم مواردی همچون رابطه نامشروع و مسائل ناموسی عنوان می کند.

پدر بابک برای آن که از شدت جنایت خود بکاهد می‌گوید : دختر به خانه می آورد و با آن‌ها رابطه جنسی داشت! چون او امیدوار است سنت های جامعه او را در محکمه افکار عمومی نجات دهد. چنان که پدر رومینا و پسرعموهای علیرضا گمان می کردند که قتلی شرافتمندانه انجام داده‌اند هرچند فرزندکشی و فرزند آزاری و کلا هر مبحث روانشناختی در افراد مختلف، دلایل مختلفی دارد. نمی توان ریشه روانی واحدی برای تمام کسانیکه فرزندانشان را در کودکی یا بزرگسالی می کشند، قائل شد. باید با هر فردی که مرتکب این قتل می شود ساعت ها و روزها صحبت کرد، به گذشته آن فرد و خانواده اش برگشت تا قدم به قدم دلیل کاری که انجام داده مشخص شود.

نقش جامعه

خانواده تنها یکی و البته از مهم ترین نهادهای جامعه است. اما امروزه در شرایط کنونی سایر نهادهای اجتماعی وظایف خود را به درستی انجام نمی دهند در نتیجه فشار بر وظایف نهاد خانواده زیاد شده و گاهی برخی از خانواده ها این میزان از بار را تاب نمی آورند. جامعه موظف است خدماتش را به سالمندان افزایش بدهد تا والدین فرزندانشان را تحت عناوین مختلف به گروگان نگیرند. ما باید شهامت شکستن تابوهای اشتباه را داشته باشیم و رسانه ها موظف به ارائه الگوهایی درست و اخلاقی از سبک زندگی جدید هستند.

شرایط اقتصادی و اجتماعی امروز به گونه‌ای است که با یک دوران جوانی طولانی و تجرد کش‌ آمده روبرو هستیم. صف ورود به بازار کار طولانی و سن متوسط خودآیینی و استقلال مالی بالاست. بحران اقتصادی سال‌های اخیر در ایران، به طور خاص، باعث بازگشت بسیاری از جوانان مجرد در آستانه کار به خانه پدری و مادری شده است؛ جایی که البته میدانیم و دیده‌ایم انواع آزارها و خشونت‌ها در آن میتواند رخ بدهد. خانواده توأمان هم راه حل مشکلات و هم خود مشکل است.

انسان موجودی است که هر کاری می تواند از او سر بزند و حتی پدر یا مادر بودن نمی تواند مانع از بروز این ویژگی در او شود. وقتی در جامعه ای پدر و مادر قدیس جلوه داده می شوند چشم ها به روی اشتباهات کوچک و بزرگ شان بسته می شود و بعضا آن‌ها خود را محق به انجام هر کاری نسبت به فرزندانشان می بینند . وقتی یک انسان احساس ناامنی شدید می‌کند، موجودیت شخصی اش ظهور می کند. احساس ناامنی به معنای آنکه، هر آنچه آینده او و زندگی اش را زیر سوال ببرد و در خطر قرار بدهد موجب واهمه اش می شود. در چنین حالتی فرد در جمع بندی با خود، معمولا به این نتیجه می رسد که باید عاملی که حس ناامنی به او می دهد را حذف کند! و حذف اشکال مختلفی دارد.

این تصور در خیلی ها پدید می آید. چون جامعه ما مدارا را مساوی با ضعف قرار می دهد. در چنین جامعه ای یک فرد ناخودآگاه در برابر هر احساس ناامنی دست به حذف می زند! در این جامعه آدم های مذاکره کننده ذلیل هستند و در مقابل کسانی که ناسزا می گویند و مشت می زنند، قهرمان می شوند.

جنون

وقتی آدم ها در طول زندگی خود خشم های سرکوب شده زیادی دارند، یا ایثار و از خودگذشتگی های زیادی داشتند در موارد دیگری حتی حقوق خود را ضایع کردند و خواسته های خود را بیان نکردند و به دنبال تمایلات خود نرفتند. زمانی که افراد این اقدامات را انجام می دهند دیگران نزدیکان و جامعه را به خود بدهکار می دانند و احتمال دارد دچار جنون شوند . بعضا دیده می شود پدر و مادر از فرزندشان طلبکار هستند. یعنی به قدری خودشان را یک عمر تمام و کمال، وقف فرزندشان کردند که حاال فرزندشان را مایملک خودشان می پندارند. با این تصور که من یک عمر زندگی ام را به پای فرزندم ریختم حالا قرار نیست او خودش رشته تحصیلی اش را انتخاب کند یا همسرش را انتخاب کند یا مهاجرت کند و... چرا؟ چون در ذهنیت چنین والدینی فرزندآوری نوعی داد و ستد است.

آن‌ها فرزندی را به دنیا می آورد و بزرگ می کند که بعد او را برای خودشان در اختیار بگیرند. در چنین شرایطی اگر فرزند تصمیم بگیرد به سبک دیگری زندگی کند، والد یا والدین احساس خیانت و باخت شدیدی می کنند و کم کم در درونشان هیولایی بوجود می آید که ممکن است دست به هر کاری بزنند.

نقش قانون

تکرارپذیری قتل فرزندان به دست پدران در حالی انجام می شود که مطابق ماده ۳۱۰ قانون مجازات اسلامی، در صورتی که قاتل، پدر مقتول باشد، قصاص ثابت نمی شود. همچنین چون ماده 58 قانون مجازات اسلامی، استفاده از شرایط آزادی مشروط برای متهمانی از این دست را مشخص و در نهایت می گوید با گذراندن یک سوم از مدت حبس (در این پرونده یک سال) امکان استفاده از آزادی مشروط با شرایطی برای محکومان وجود دارد، بعید به نظر می رسد در شرایط معمول، والدین سالخورده بابک خرمدین بیش از یک سال حبس را به عنوان مجازات، تحمل کنند.

تا زمانی که این منطقه درباره فجایعی از این دست وجود دارد، گویی بنا نیست پدرانی که قصد جان فرزندان خود را کرده اند از هیبت مجازاتی که قرار است یقه شان را بگیرد، اندکی دست و دلشان بلرزد و برای قتل انسانی دیگر، دست سست کنند.

مقاله پیشنهادی: آسیب های سپردن کودک به دیگران

تاثیر این وقایع بر کودکان

ماجرای جنایت خانواده بابک خرمدین از بسیاری جوانب یگانه است. سبعیت و قساوت جاری در این جنایات غیرقابل درک وحشت‌آور و آزاردهنده است. تمام این‌ها در کودکان هزاران برابر بیشتر و آسیب‌زننده‌تر میشود. با تمام توان و دقت و وسواس از کودکان در برابر این اخبار مراقبت کنید. گسترش خشونت در جامعه و مشاهده آن توسط کودکان به تشدید رفتارهای آسیب زننده و خشنونت بار کمک می کند. اینکه امرزوه و در عصر اینترنت، نوجوانان و حتی کودکان به راحتی در جریان جزئیات قتل های فجیع این چنینی قرار می گیرند که حتی ویدئو های آن نیز قابل مشاهده توسط همگان است ما با خطر جدی تری رو به رو هستیم که آن هم کاهش بار منفی این چنین وقایع و گسترش آن ها است.

اتفاقی که می افتد این است که پس از چندی افراد به شنیدن اخبار خشونت بار عادت می کنند و هربار تاثیرات عاطفی که بر روح جامعه میگذارد از قبل کمتر است.جدای از اخبار فیلم ها و مستندهای بسیاری در این موضوع به نمایش می آید که همگی ترویج خشونت هستند و می توانند بر روح و روان کودکان و نوجوانان تاثیر بگذارد.

برچسب زدن

پدر مقتول گفته است: "پسرم مجرد بود و به همین دلیل او را کشتم.". بنابراین توضیحات، جرم پسر وضعیت اجتماعی او و مشخصا "تجردش" است. در تجرد نوعی جدایی و کنده شدن از "وضعیت طبیعی" وجود دارد و درست به همین خاطر غالبا آماج بدبینی و رسوایی است. صاحبخانه‌ها به مجردها خانه اجاره نمیدهند. در مورد دختر و دامادشان نیز گفته که اعتیاد داشته اند. برچسب زدن تا این حد می تواند خطرناک باشد.

اهمیت فرزندپروری والدین باید بپذیرند که جهان امروز نسبت به گذشته تغییر کرده. ما باید به فرزندانمان استقلال بدهیم و استقلال آن‌ها را به رسمیت بشناسیم. متاسفانه اکثریت جامعه ما نمی توانند دست از اصول اشتباه و کهنه شان بردارند. انسانی که به لحاظ شخصیتی و مالی مستقل است و به سنی رسیده که می تواند درست را از غلط تشخیص بدهد، چرا نباید مستقل زندگی کند؟ چرا نگاه ها به شخص مجردی که تنها زندگی می کند انقدر پر از تعجب و سوال است؟ دیدگاهی که متاسفانه هنوز در چنین دوره ای دیده می شود این است که آموزش دیدن روش های فرزندپروری یا مراجعه به روانشناسان و مشاوران برای حل مشکل کودکان پدیده ای لوکس و بدون ضرورت است که تنها خانواده هایی که حساسیت بیش از حد به خرج می دهد دنبال چنین مسائلی هستند.

در حالیکه در پدیده فرزندکشی بالخص مورد پیش آمده حتی اگر بپذیریم که سخنان پدر بابک در مورد کتک زدن مادرش و بی حرمتی به او یا انحرافات اخالقی اش درست باشد، ریشه چنین مشکالتی را باید در نحوه تربیت فرزندان جست و جو کرد. وقوع چنین قتل هایی در خانواده های آشفته که معموال تمامی اعضا به نحوی دچار مشکالت رفتاری هستند گواه همین مدعاست. بررسی بر جمعیتهای عمومی، نشان داده است که ,والدین فرزندکش به شکل معمول منزوی بوده و با فقر دست و پنجه نرم میکردند و خودشان، تاریخچه قرار گرفتن در معرض بدرفتاری و خشونت خانگی در گذشته داشته‌اند. در این زمینه تاریخچه کودکی والد قاتل اهمیت زیادی دارد چراکه نشان داده شده مادران فرزندکش از دریافت مهر و محبت کافی مادرانه در زمان کودکی هم محروم بودهاند. دالیل این محرومیت هم متعدد بوده و مواردی مانند نبود مادر، بدرفتاری کالمی و بدنی و مشکالت روان را دربرمیگیرد.

نویسنده: دکتر طناز عاطف وحید