هوش هیجانی چیست

هوش هیجانی چیست

هوش عاطفی، هوش احساسی یا هوش هیجانی (Emotional intelligence | EI) شامل شناخت و کنترل عواطف و هیجان‌های خود و دیگران است. هوش هیجانی یا هوش عاطفی یا EQ که در نقطه مخالف IQ قرار گرفته است.

هوشی خاص که با کشف شدنش به همگان اثبات کرد که برای داشتن یک زندگی خوب و موفق تنها نباید IQ بالایی داشت. برای سال‌های متمادی تصور بر این بود که IQ (ضریب هوشی) نماینده میزان موفقیت افراد است. در مدارس معیار اهدای جوایز به دانش آموزان تست هوش بود و حتی بعضی از شرکت‌ها برای پاداش از تست هوش استفاده می‌کردند. در دهه اخیر محققان دریافتند که IQ تنها شاخص ارزیابی موفقیت یک فرد نیست. آن‌ها در حال حاضر مشغول تحقیق درباره EQ (هوش عاطفی) هستند.

تعریف ساده‌تری نیز در مورد هوش هیجانی وجود دارد. برخی از روانشاسان هوش هیجانی را توانایی سازگار شدن معرفی کرده‌اند. حال این توانایی می‌تواند در مورد هر چیزی اتفاق افتد به عنوان مثال توانایی در کنترل خشم، مدیریت گروه انسانی، حل مسائل زندگی، همدلی با دیگران، صبر و تحمل در شرایط مختلف و … از جمله خصوصیات فردی می‌باشد که دارای هوش هیجانی است.

EI یا EQ؟ کدام درست است؟

در متن‌ها و سخنرانی‌هایی که درباره‌ی هوش هیجانی می‌خوانیم و می‌شنویم، دو اصطلاح EQ و EI هم زیاد دیده می‌شوند. اصطلاح EI مخفف Emotional Intelligence است و از نخستین روزهایی که مفهوم هوش هیجانی مطرح شد، استفاده از آن رواج یافت.

معمولاً نوشته‌ها و مقاله‌های رسمی، استفاده از EI را ترجیح می‌دهند. اصطلاح EQ کمی تجاری‌تر است و به تقلید از ضریب هوشی یا IQ (مخفف Intelligence Quotient) ساخته شده است. وقتی EI را به کار می‌بریم، منظورمان هوش هیجانی به شکل کیفی است (مثلاً به صورت کاملاً کیفی، از اصطلاح‌های هوش هیجانی بالا و هوش هیجانی پایین، یا اهمیت هوش هیجانی حرف می‌زنیم؛ بدون این‌که منظورمان واقعاً مقدار عددی هوش هیجانی باشد). اما اگر از EQ استفاده می‌کنیم، قاعدتاً منظورمان این است که هوش هیجانی را به شکل یک شاخص عددی مد نظر داریم.

مولفه‌های هوش هیجانی

اصطلاح هوش عاطفی برای اولین بار در دهه ۱۹۹۰ توسط دو روانشناس به نام‌های جان مایر و پیتر سالووی مطرح شد. آنان اظهار داشتند، کسانی که از هوش هیجانی برخوردارند، می‌توانند عواطف خود و دیگران را کنترل کرده، بین پیامدهای مثبت و منفی عواطف تمایز گذارند و از اطلاعات عاطفی برای راهنمایی فرایند اندیشه و اقدامات شخصی استفاده کنند.

دانیل گلمن صاحب نظر علوم رفتاری و نویسنده کتاب «کار کردن به وسیله هوش هیجانی» اولین کسی بود که این مفهوم را وارد عرصه سازمان نمود. گلمن هوش هیجانی را استعداد، مهارت یا قابلیتی دانست که عمیقاً تمامی توانایی‌های فردی را در دایره خود دارد. دانیل گلمن، در سال ۲۰۱۷، پنج مولفه برای هوش هیجانی تعریف کرده است.

خود آگاهی

طبق ادعای گلمن خودآگاهی یا آگاهی از خویشتن، مهارتی است که فرد توسط آن می‌تواند به نقاط ضعف، قوت، انگیزه‌ها و ارزش‌هایش پی برده و در عین حال قادر باشد تاثیری که بر دیگران می‌گذارد را شناسایی کند.

خود مدیریتی

دیگر توانایی فرد در هوش هیجانی، مدیریت کردن خود در لحظاتی است که فرد در شرایط خاص، پرتنش، سخت و حتی آزاردهنده قرار دارد. چنین توانایی به او کمک می‌کند تا بتواند به راحتی به مدیریت رفتار و تصمیمی که در لحظه می‌گیرد، بپردازد و هیجانات و احساسات خود را در لحظه کنترل و مدیریت کند.

خود انگیزشی

یعنی توانایی انگیزه دادن به خود است. چنین فردی می‌تواند برای رسیدن به هدف یا اهدافی که درنظر دارد، رسیدن به موفقیت را انگیزه قرار داده و حتی با شکست نیز این انگیزه را از دست ندهد.

همدلی (دیگر آگاهی)

دیگرآگاهی یا همدلی چهارمین مهارت در هوش هیجانی است که فرد بتواند احساسات و هیجانات دیگران را همانگونه که در او است درک کند. درواقع خود را جای دیگران قرار دهد و از دید آن‌ها به جهان نگاه کند.

دیگر مدیریتی

دیگر مدیریتی آخرین مهارتی است که در افراد بهره‌مند از هوش هیجانی وجود دارد. این گونه افراد قادر خواهند بود رابطه‌ای صمیمی و دوستانه با دیگران برقرار کنند تا از این طریق آن‌ها را در مسیر و سمتی که دوست دارند، سوق دهند.

مدل گُلمن امروزه به ‌طور وسیعی به رسمیت شناخته شده‌است. این مدل می‌گوید وقتی فردی دارای هوش عقلی یا بهره هوشی (IQ) بالایی است، لزوماً دارای هوش هیجانی بالا نیست. هوشمند بودن یک امتیاز است که البته تضمینی برای موفقیت در زندگی و روابطِ بین فردی و اجتماعی نخواهد بود.

اهمیت هوش هیجانی در زندگی

با تعاریفی که از هوش هیجانی شد، شاید تصور کنید هوش هیجانی تنها برای افرادی که دائما با دیگران در ارتباط هستند از اهمیت بالایی برخوردار است. اما این یک تصور کاملا اشتباه است چرا که می‌توان هوش هیجانی را همانند یک اکسیر ضروری برای داشتن یک زندگی متعادل درنظر گرفت.

اهیمت هوش هیجانی در زندگی انسان‌ها به دلیل تاثیری است که آن بر زندگی وارد می‌کند. روانشناسان معتقد هستند هوش هیجانی در تمامی جنبه‌های زندگی انسان‌ها تاثیر مستقیم و قابل توجهی می‌گذارد. به گفته ایشان با هوش هیجانی می‌توان از سلامت جسمی، سلامت روانی و روابط بهتری بهره‌مند شد.

همچنین هوش هیجانی کمک می‌کند تا بتوانیم در حل منازعات و رسیدن به موفقیت، بهتر از گذشته عمل کنیم.

احتمالاً با خواندن سبک تعریف هوش عاطفی توسط گلمن، بهتر می‌توانید حدس بزنید که چرا در بیرون فضای دانشگاهی، نام هوش هیجانی بیش از آن‌که با تورندایک، سالووی، مایر و امثال این دانشمندان گره خورده باشد، با دانیل گلمن همراه شده است. ادبیات گلمن، ادبیات ساده‌ای است که مخاطب عام آن را درک می‌کند و از آن لذت می‌برد.

مقاله پیشنهادی: در چه شرایطی به کلینیک روانشناسی مراجعه کنیم؟

وضعیت هوش هیجانی شما چگونه است؟

جدا از تست های سنجش هوش هیجانی، می‌توانید مواردی که در ادامه ارائه شده را در خود بسنجید و بر اساس آن ببینید که وضعیت هوش هیجانی شما چگونه است.

دایره واژگان گسترده برای بیان احساسات

بیان احساسات

در حالی که بسیاری از افراد در یک موقعیت واحد ممکن است احساس خود را صرفا برچسب "بد" بزنند، افراد با هوش هیجانی بالا معمولا می‌توانند این احساس را دقیق‌تر توضیح دهند و آن را "خشم"، "استیصال"، "اضطراب" یا … بنامند. هرچه راحت‌تر بتوانید کلماتی را برای توصیف دقیق احساس‌تان انتخاب کنید، درک خودتان نیز از وضعیت هیجانی‌تان بهتر می‌شود و راحت‌تر متوجه علت پیدایش آن احساس شده و می‌دانید که چگونه با آن برخورد کنید.

کنجکاوی نسبت به حالات دیگران

هرچه کنجکاوی بیشتری نسبت به تشخیص حالت‌های مختلف هیجانی آن‌ها و همدلی با دیگران داشته باشید، بدین معناست که بیشتر به آن‌ها اهمیت می‌دهید و نسبت به آنچه بر آن‌ها می‌گذرد حساس‌تر هستید و هوش هیجانی بالاتری دارید.

پذیرش تغییرات

آیا منعطف هستید و با شرایط اطراف به راحتی سازگار می‌شوید؟ افراد دارای هوش هیجانی بالا نسبت به تغییرات محیط آگاه هستند و برای رویارویی با هریک از این تغییرات تمهیداتی را در نظر می‌گیرند.

شناختن نقاط ضعف و قوت

آیا علاوه بر هیجانات و احساسات به توانایی‌ها و ضعف‌های خودتان واقف هستید؟ آیا به خوبی پتانسیل‌های محیط اطراف و اطرافیانتان را شناسایی می‌کنید و به خوبی می‌توانید از فرصت‌ها استفاده کنید.

قدرت شناخت دیگران

آیا توان شناختن دیگران، مقاصد آن‌ها و حال و وضعیت‌شان را دارید؟ آیا دیگران نمی‌توانند به راحتی شما را غافلگیر کنند. آیا شما انگیزه‌های اطرافیان و حتی آن‌هایی را که سعی می‌کنند انگیزه‌هایشان را از شما پنهان نگه دارند به راحتی تشخیص می‌دهید. اگر پاسخ‌تان مثبت است، یک امتیاز دیگر به هوش هیجانی‌تان بدهید.

ناراحت نشدن

اگر شما شناخت خوبی از خودتان داشته باشید، دیگران به سختی می‌توانند شما را با حرف‌هایشان آزرده کنند. آیا اگر با شما در جمع شوخی کنند ناراحت نمی‌شوید؟ و یا حتی خودتان زمینه این کار را فراهم می‌کنید؟ چون به وضوح مرز میان شوخ طبعی و تحقیر را تشخیص می‌دهید.

قدرت "نه" گفتن

آیا شما می‌توانید به سادگی "نه" بگویید؟

تحقیقات در دانشگاه سن فرانسیسکو، کالیفرنیا نشان داده‌اند که، هرچقدر نه گفتن برای شما دشوارتر باشد، به همان میزان بیشتر احتمال تجربه استرس یا افسردگی در شما بالا می‌رود. "نه" گفتن به تعهدات جدید، وقتی هنوز تعهدات فعلی‌تان را به انجام نرساندید به شما شانس بیشتری برای موفقیت می‌دهد. افراد با هوش هیجانی بالا زمانی که لازم است "نه" بگویند، به سادگی آن را به کا ر می‌برند.

گذشت از اشتباه

افراد با هوش هیجانی بالا، خود را با اشتباهاتشان یکی نمی‌بینند، اما آن‌ها را فراموش نیز نمی‌کنند.

بخشیدن بی توقع

آیا وقتی چیزی را به فردی هدیه می‌دهید یا می‌بخشید، از او توقع جبران دارید یا صرف هدیه دادن برای شما لذت بخش است؟ افراد با هوش هیجانی بالا از بخشش بدون توقع، لذت درونی می‌برند و روابطی قدرتمندی را برای خود می‌سازند زیرا برای دیگران اهمیت قائل هستند.

کینه ورز نبودن

تحقیقات نشان داده که حتی اندیشیدن به موضوع یا فردی که نسبت به او کینه دارید بدن شما را در وضعیت جنگ و گریز قرار میدهد. البته زمانی که تهدیدی قریب الوقوع است، چنین واکنشی برای حفظ بقای ما ضروری است، اما زمانی که تهدید، خاطره یا ذهنیتی از گذشته است، تکرار چنین استرسی، صرفا بدن را تخریب می‌کند و می‌تواند اثرات مخربی بر سلامتی ما داشته باشد.

اجازه ندادن به افرادی که منفی بافند

افراد با هوش هیجانی بالا، زمانی که با یک فرد منفی رو به رو می‌شوند، با رویکردی منطقی با وضعیت برخورد می‌کنند. آن‌ها احساسات خود را در لحظه شناسایی کرده و اجازه نمی‌دهند خشم یا استیصال بر آتش آشفتگی شرایط دامن بزند.

کمال گرا نبودن

افراد با هوش هیجانی بالا، شرایط آرمانی را به عنوان مقصد هدف‌گذاری نمی‌کنند، زیرا می‌دانند که چنین موقعیت‌هایی واقعی نیستند. ما انسان‌ها، طبیعتا نقص پذیریم. زمانی که کمال را هدف قرار می‌دهید، همیشه حسی توام با نارضایتی از نرسیدن به آن را تجربه می‌کنید، که باعث می‌شود بخواهید کنار بکشیم یا تلاشمان را کم کنیم.

شکرگزاری برای داشته‌ها

آیا شما نیمه پر لیوان و داشته‌هایتان را می‌بینید یا نیمه خالی و نداشته‌هایتان را؟ صرف کردن زمان‌هایی برای برشمردن داشته‌هایتان، نه تنها کاری مثبت است، بلکه کمک می‌کند تا حال شما بهتر شود. تحقیقات دانشگاه دیویس کالیفرنیا، نشان داده‌اند که شکرگزاری به خاطر آنچه داریم تا 23 درصد باعث کاهش ترشح هورمون استرس در بدن می‌شود.

نشانه‌های هوش هیجانی پایین

  • گرفتار جر و بحث‌های متعدد می‌شوند.
  • متوجه احساسات دیگران نیستند.
  • فکر می‌کنند که دیگران زیادی حساس‌اند.
  • از شنیدن نقطه ‌نظرات دیگران سر باز می‌زنند.
  • بابت اشتباهات خود دیگران را مقصر می‌دانند..
  • توانایی مواجهه با موقعیت‌های هیجانی را ندارند.
  • مستعد انفجار ناگهانی احساسات هستند.
  • در حفظ روابط دوستانه موفق نیستند.
  • قادر به هم‌حسی با دیگران نیستند.

تقویت هوش هیجانی

برای درک بهتر هوش هیجانی و چگونگی تقویت آن ابتدا لازم است بدانیم زمانی که تحت تاثیر یک هیجان کنترل‌مان را از دست می‌دهیم، در مغز چه اتفاقی می‌افتد:

مغز ما به عنوان ابزاری برای بقا طراحی شده است. "آمیگدال" مرکز هیجانی مغز است. اگر آمیگدال تهدید یا هیجانی را شناسایی کند، در یک لحظه می‌تواند کل مغز را تحت کنترل خود درآورد، به خصوص کنترل بخش پیشانی مغز را، و به این شرایط "ربایش آمیگدال" می‌گویند. این ربایش توجه ما را کاملا به تهدید یا هیجان پیش رو متمرکز می‌کند و به احتمال قوی ما را از تعقل و صبوری و خویشتنداری منع می‌کند؛ در این حالت نه می‌توانیم خلاق باشیم و نه منعطف. به همین دلیل در موقعیت‌های هیجانی یا تهدیدزا، مانند زمانی که کسی حرف زشتی به ما زده، تحت تاثیر آمیگدال برانگیخته می‌شویم و احتمالاً کاری می‌کنیم که بعداً پشیمان شویم. بنابراین نکته مهم این است که چطور این ربایش عاطفی توسط آمیگدال را به حداقل برسانیم؟

ابتدا ما باید از خودآگاهی عاطفی، یک توانمندی دیگر مربوط به هوش هیجانی، استفاده کنیم.

وقتی ما بدانیم که رفتارهای تکانشی ما، نه از سر تصمیم آگاهانه ما که به دلیل کارکرد یک بخش کوچک مغز به نام آمیگدال رخ می‌دهد و در واقع آمیگدال بخش منطقی‌تر مغزمان را ربوده است، راحت‌تر می‌توانیم خویشتنداری کنیم و صبر نماییم تا این حالت تمام شود و به تعادل عاطفی برسیم.

برای خاتمه دادن به این ربوده شدن، با تمرینات ذهن آگاهی شروع کنید به نظاره بر اینکه چه اتفاقی در ذهنتان می‌افتد. به خود بگویید «من الان خیلی ناراحتم» یا «دارم ناراحت می‌شوم». همچنین برای این که رفتارهای آمیگدالیی را به حداقل برسانید، باید روی احساسات خود تمرکز کنید و آنها را در لحظه شناسایی نمایید؛ مثلاً وقتی دارید ناراحت می‌شوید، حواستان باشد که دارید ناراحت می‌شوید نه این که بعد از ناراحتی متوجه آن شوید.

شما باید در هر لحظه بدانید که در چه وضعیتی هستید: من الان عصبانی هستم، من الان درگیر استرسم، من دارم یواش یواش نگران می‌شوم، من الان خیلی خوشحالم و من الان خیلی هیجان زده هستم.

همچنین می‌توانید هر روز با تمرینات مدیتیشن و آرام‌سازی جسم‌تان را آرام کنید؛ مثل تمرین تنفس عمیق شکمی.

تعریف ساده هوش هیجانی در دو جمله

همان‌طور که می‌بینید، باید سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ را سال‌های رشد جدی هوش هیجانی دانست. کسانی که در آن سال‌ها روی این موضوع کار کردند، هر یک مسیری را بنا کرده‌اند که تا امروز نیز امتداد یافته است.

ضمن این‌که خود مفهوم هوش هیجانی، به شکلی دقیق و با مرزهای مشخص تعریف نشده است. اگر چه پیام هوش هیجانی مشخص است و همه بر روی آن اتفاق نظر دارند: هوش را به توانایی محاسبات ریاضی و تعریف سنتی بهره هوشی محدود نکنید. با توجه به این‌که پیتر سالووی و همکارانش هنوز زنده هستند و اتفاقاً هنوز هم به هوش هیجانی توجه دارند (اگر چه صدایشان به اندازه‌ی گلمن و دیگران بلند نیست و سالووی به ریاست دانشگاه Yale سرگرم است)، منطقی است درس تعریف هوش هیجانی را با توضیح این دو نفر به پایان ببریم:

(استفاده از اصطلاح هوش هیجانی، تأکیدی بر شکلی از هوش است که هیجان‌ها را پردازش می‌کند و از آن بهره می‌برد.)

از این دیدگاه، بخشی از هوش هیجانی از جنس ظرفیت (Capacity)، بخشی از جنس توانایی (Ability) و بخشی دیگر از جنس مهارت (Skill) است.