طرحواره‌ درمانی چیست؟

طرحواره‌ درمانی چیست؟

طرحواره درمانی چیست؟

طرحواره‌ درمانی یک درمان نوآورانه و یکپارچه است که توسط جفری یانگ و همکارانش در سال‌های 1990-1999 توسعه یافت. طرحواره‌درمانی، اصول و مبانی مکتب‌های شناختی-رفتاری، گشتالت، روابط شئی و روانکاوی را در قالب یک مدل درمانی تلفیق کرده‌است. این شیوه درمانی جایگاه ویژه‌ای در درمان اختلالات شناختی دارد.

طرحواره‌ها، باورهای عمیقی هستند که در کودکی نسبت به خودمان، دیگران و جهان در ذهن ما شکل‌گرفته است. این طرحواره‌ها نقش پررنگی در شکل‌گیری احساس ما در مورد خودمان دارد. درواقع طرحواره‌ها مانند عینک رنگی می‌مانند؛ اگر ما عینک سیاهی به چشم بزنیم دنیا را تیره‌تر خواهیم دید. این دنیا نیست که تیره می‌شود؛ بلکه عینکی که ما بر چشم زدیم باعث می‌شود آن را تیره ببینیم.

طورحواره‌ها می‌تواند مثبت یا منفی، اولیه یا ثانوی باشد. موضوعی که در درمان موردنظر است، طرحواره‌های ناسازگار اولیه است؛ چرا که طرحواره‌های مثبت نیازی به اصلاح ندارند. یانگ در سال ۱۹۹۴، در كتاب دوباره زندگی خود را بیافرینید، این طرحواره‌ها را تله‌های زندگی نامیده است. از دیدگاه یانگ تله زندگی، الگویی است كه از دوران كودكی آغاز می‌شود و در سراسر زندگی ما طنین می‌افکند.

بر اساس این نظریه، درصورتی‌که یک یا چند تا از پنج نیاز هیجانی اصلی فرد در دوران کودکی به‌ درستی تأمین نشود، طرحواره‌های ناسازگار اولیه در او شکل می‌گیرند. این نیازها عبارتند از:

1. دلبستگی ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت، ثبات، محبت و پذیرش)

2. استقلال، شایستگی و حس هویت

3.آزادی در بیان نیازها و هیجان‌های سالم

4. خودانگیختگی و تفریح

5. محدودیت‌های واقع‌بینانه و خویشتن‌داری

چهار نوع از تجربیات اولیه زندگی باعث تقویت طرحواره‌های ناسازگار اولیه هستند. این تجربیات عبارتند از:

1- ناکامی در ارضای نیاز؛ زمانی اتفاق می‌افتد که کودک تجارب خوشایندی نداشته باشد و در محیط اولیه خانواده احساس رهاشدگی یا محرومیت کند.

2- آسیب دیدن یا قربانی شدن

3- موقعیتی که کودک بیش‌ازحد چیزهای خوب را تجربه می‌کند.

4- درونی کردن افکار، احساس و تجارب والدین

18 طرحواره ناکارآمد اولیه

یانگ و همکارانش 18 طرحواره ناکارآمد اولیه را مطرح کردند که به 5 حوزه کلی تقسیم می‌شوند. در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

نداشتن رابطه و طرد شدن

این افراد معمولاً نمی‌توانند دلبستگی‌های امنی با دیگران برقرار کنند. خانواده‌های آن‌ها بی‌ثبات، سرد و یا منزوی بودند. طرحواره‌های این حوزه عبارتند از:

1- رهاشدگی/ بی‌ثباتی

در تله رهاشدگی فرد دائماً حس می‌کند که دیگران او را ترک می‌کنند. ترس از تنها شدن او را مجبور می‌کند به هرخواسته‌ای تن دهد. او به افراد نزدیک خود وابستگی افراطی پیدا می‌کند که این موضوع می‌تواند باعث دوری کردن افراد از آن‌ها شود.

2- بی‌اعتمادی/ بدرفتاری

کودکانی که با آن‌ها بدرفتاری یا از اعتمادشان سوءاستفاده شده، آن‌ها را دست انداخته یا تحقیر شده باشند، در معرض این تله زندگی قرار می‌گیرند. در این تله فرد به دیگران اجازه نمی‌دهد با او صمیمی شوند و همیشه نسبت به نیت دیگران مشکوک و بدگمان است.

3- محرومیت هیجانی

بهترین تصویر از محرومیت هیجانی کودکی است که والدین از او غافل شده‌اند. در این صورت فرد فکر می‌کند بر پیشانی سرنوشت او مهر تنهایی و بی‌پناهی زده‌شده است. او احساس می‌کند کسی دوستش ندارد و همیشه بین دو حس عصبانیت و تنهایی سرگردان است.

مقاله پیشنهادی: هوش هیجانی چیست؟

 

4- نقص/ شرم

کودکانی که در خانواده، دائم از آن‌ها عیب‌جویی شده است، همیشه در بزرگسالی احساس می‌کنند نقض‌های زیادی دارند و ارزشمند نیستند.

5- انزوای اجتماعی/ بیگانگی

افرادی که تله زندگی طرد اجتماعی دارند، احساس می‌کنند از دنیا کنار گذاشته ‌شده‌اند؛ چون فکر می‌کنند یا خیلی با دیگران فرق دارند یا احساس بی‌منزلتی می‌کنند. طرد اجتماعی می‌تواند به شیوه‌های مختلف خودش را نشان دهد، ممکن است شخص مردم‌آزار یا فردی تنها و منزوی باشد.

طرحواره درمان

اختلال در استقلال و عملکرد

افرادی که طرحواره‌هایشان در این حوزه قرار می‌گیرد از خود و محیط اطرافشان، انتظاراتی دارند که مانع عملکرد مستقل آن‌ها می‌شود. والدین این بیماران به‌شدت از آن‌ها حمایت می‌کردند و این افراد نمی‌توانند زندگیشان را بدون کمک دیگران اداره کنند. طرحواره‌های این حوزه عبارتند از:

6- وابستگی/ بی‌کفایتی

والدینی که رفتار استقلال‌طلبانه طبیعی فرزندشان را سرکوب کرده‌اند باعث شکل‌گیری تله زندگی وابستگی می‌شوند. در این صورت فرد احساس می‌کند نمی‌تواند بدون کمک دیگران کاری انجام دهد.

7- آسیب‌پذیری نسبت به ضرر یا بیماری

در این تله، فرد هر لحظه احساس می‌کند فاجعه‌ای در راه است. این فاجعه‌ها می‌تواند پزشکی مثل حملات قلبی، احساسی مثل ترک شدن دیوانه‌وار یا بیرونی مثل ترس از سقوط آسانسور باشد. احتمالاً والدین بیش‌ازحد از فرزندان خود حمایت کرده‌اند یا خودشان همین مشکل را داشته‌اند و دائماً در گوش فرزندان خود می‌خواندند که دنیای خطرناکی داریم.

8- خود تحول نیافته

دخالت عاطفی بیش‌ازحد دیگران (اغلب والدین) می‌تواند مانع شکل‌گیری هویت فردی کامل شود.

9- شکست افرادی که گرفتار تله شکست هستند

احساس می‌کنند ناگزیر شکست می‌خورند و نسبت به همتایان خود موفق نیستند. حتی ممکن است فرد به پیشرفت‌های بزرگ دست‌یافته باشد اما از درون احساس کند موفق نیست.

محدودیت‌های مختل

این بیماران ممکن است در خصوص احترام به حقوق دیگران، همکاری کردن و متعهد بودن مشکل داشته باشند. چنین افرادی معمولاً در خانواده‌هایی سهل‌انگار یا بیش‌از‌حد مهربان بوده‌اند و در کودکی ملاحظه دیگران را نمی‌کرده‌اند. این حوزه شامل طرحواره‌های زیر است:

10- استحقاق

مهم‌ترین دلیل شکل‌گیری تله استحقاق این است که نیازهای فرد بیش‌ازحد برآورده شده و هیچ‌گونه محدودیتی در زندگی تجربه نکرده‌است. این افراد در برابر احساسات دیگران همدلی ندارند. ازآن‌جایی‌که احساس حق‌به‌جانبی دارند، بدون احساس گناه هر کاری دلشان بخواهد انجام می‌دهند.

11- خویشتن‌داری ناکافی و خود انضباطی ناکارآمد

افراد دارای این طرحواره نمی‌توانند به‌طور کارآمدی خود را کنترل کنند. این افراد در صورت ناکامی، به‌صورت افراطی هیجان‌های خود را بیان و تکانشی رفتار می‌کنند. درد را تحمل نمی‌کنند و از مسئولیت گریزان هستند.

هدایت شدن توسط دیگران

بیمارانی که در این حیطه قرار می‌گیرند تأکید زیادی بر ارضای نیازهای دیگران در مقایسه با نیازهای خودشان دارند و این کار را برای کسب تائید، حفظ ارتباط عاطفی و اجتناب از تنبیه انجام می‌دهند. خانواده‌هایی که این بیماران در آن رشد یافته‌اند، پذیرش شرطی برای کودکان داشته‌اند؛ یعنی کودک باید جنبه‌هایی از خودش را سرکوب کند تا بتواند عشق، توجه و تائید کسب کند.

12- اطاعت

افرادی که در این تله گرفتار شده‌اند به هر قیمتی طالب به دست آوردن تأیید دیگران هستند. این بیماران بر این باورند که نظرات و احساس‌های آن‌ها بی‌ارزش است و برای دیگران مهم نیستند. آن‌هااحساس می‌کنند حقشان پایمال می‌شود و دیگران به آن‌ها اجحاف می‌کنند؛ بنابراین همیشه شاکی و خشمگین هستند.

13- ایثار

در این طرحواره، فرد به‌طور داوطلبانه به دنبال ارضای نیازهای دیگران است، حتی اگر نیازهای خودش برآورده نشود. دلایل عمده این افراد عبارتند از پیشگیری از ایجاد هر نوع ناراحتی در دیگران، اجتناب از احساس گناه ناشی از خودخواه بودن و تداوم ارتباط با دیگران.

14- تائیدجویی

افراد دارای این طرحواره، تأکید افراطی بر تائید و توجه دیگران دارند. اعتمادبه‌نفس فرد به واکنش‌های دیگران بستگی دارد. گاهی اوقات این طرحواره در این بیماران، موجب تأکید اغراق‌آمیز به ظاهر می‌شود.

مقاله پیشنهادی: آسیب‌های سپردن کودک به دیگران

 

گوش‌به‌زنگی بیش‌از‌حد و بازداری

در این حیطه، تأکید افراطی بر سرکوبی احساس‌های خود‌انگیخته، تکانه‌ها و پیروی از قوانین غیرقابل انعطاف است، حتی اگر به قیمت از دست دادن شادی، بیان خود، آرامش و سلامتی باشد. خانواده‌ای که این افراد در آن پرورش یافته‌اند معمولاً تنبیه¬کننده، کمال‌گرا، پیرو قوانین، سرکوب‌کننده هیجان‌ها و اجتناب از خطا بوده است.

15- بدبینی

در این طرحواره، تمرکز بر جنبه‌های منفی زندگی است و درعین‌حال، جنبه‌های مثبت زندگی کوچک شمرده یا نادیده گرفته می‌شود. معمولاً شامل یک ترس غیرطبیعی از خطا کردن است. چون این افراد نتایج منفی را به‌طور اغراق‌آمیزی ادراک می‌کنند، لذا به‌طور مکرر دچار نگرانی مزمن، گوش‌به‌زنگی و بی تصمیمی هستند.

16- بازداری هیجانی

در این طرحواره، فرد احساسات و رفتارهای خودانگیخته خود را محدود می‌سازد. معمولاً از عدم تائید توسط دیگران، احساس شرم یا از دست دادن کنترل، اجتناب می‌کند.

17- معیارهای سخت‌گیرانه

باور زیر بنایی این طرحواره این است که فرد باید تمامی تلاش خود را انجام دهد تا بتواند به استانداردهای درونی‌شده بسیار سخت برسد. این کار معمولاً برای جلوگیری از انتقاد صورت می‌گیرد. افرادی که در دام این تله زندگی افتاده‌اند احساس اصلیشان این است که تحت فشارند‌، هیچ‌گاه روی آرامش را نمی‌بینند و از زندگی لذت نمی‌برند. در کودکی از این افراد انتظار می‌رفته که همیشه باید بهترین باشند.

18- تنبیه

در این طرحواره اعتقاد بر این است که فرد هنگامی‌که خطایی مرتکب شده، باید شدیداً تنبیه شود و در قبال افرادی که استانداردها را رعایت نمی‌کنند، شدیداً پرخاشگر، بی‌تحمل، تنبیه‌کننده و خشمگین است. معمولاً، این طرحواره خود را به‌صورت دشواری در بخشیدن خود یا دیگران در هنگام ارتکاب خطا نشان می‌دهد.

هدف درمان چیست؟

هدف این است که به بیمار کمک کند تا راه‌های سازگاری برای روبه‌رویی با نیازهای اصلی خود را پیدا کند. در نهایت احساس کفایت او افزایش و وابستگی‌اش به دیگران کاهش یابد. در این مدل روابط بین‌فردی، بیمار از اوایل کودکی تا زمان حال ردیابی می‌شود. سپس بیمار و درمانگر باهم متحد می‌شوند با استفاده از راهبردهای ویژه‌ای با تله‌ها، مبارزه کنند.

از نظر یانگ رهایی از تله‌های زندگی مستلزم این است که همواره با مشکلات خود روبه‌رو شویم. تغییر این تله‌ها مثل تغییر اعتیاد کار بسیار سختی است. تغییر یک شبه رخ نخواهد داد و نیازمند تمرین مداوم است.

نویسنده: ملیحه میرزایی روان درمانگر